عنوان تحقیق : توحید افعالی
تهیه کننده : فاطمه نقابی
زیر نظر استاد دکتر حسینی شاهرودی
مقدمه : هدف از طرح مسئله
هیچ چیز جز عقیده ی بخدا سوز درون و تشنگی روح ما را فرو نمی نشاند . اسلام آیین توحید و یکتاپرستی است و در میان تعالیم اسلامی ، توحید از جایگاه بلندی برخوردار است . قرآن به مثابه منشور جاوید اسلام ، در آیات بسیاری به مسأله توحید و ابعاد گوناگون آن پرداخته است . در اهمیت توحید همین بس که ایمان به آن ، در کنار تصدیق پیامبری حضرت محمد (ص) ، اولین شرط تشرف انسان به آیین حیات بخش اسلام و ورود به آستانه سعادت و رستگاری است . خداوند رابه یکتایی شناختن و تنها او را پرستیدن ، نه تنها در قلمرو عقاید اسلامی ، که در دیگر حوزه های تعالیم اسلامی ، مانند اخلاق و احکام ، نقشی اساسی دارد . شالوده نظام اخلاقی اسلام بر اصل توحید استوار است و بسیاری از احکام و آداب دینی ، از روح توحیدی اسلام سرچشمه می گیرد . توحید حیات آدمی را چه در ساحت اندیشه و اعتقاد و چه در حوزه کردار و عمل دگرگون می سازد و به آن رنگ و بوی خاصی می بخشد . تفاوت انسان موحد و مشرک به قدری عمیق و گسترده است که به هیچ وجه نمی توان آن را نادیده انگاشت . کوتاه سخن آن که توحید ریشه درخت اسلام است و دیگر تعالیم اعتقادی ، اخلاقی و عملی ، شاخ و برگ و میوه های آنند .
توحید در دیگر ادیان الهی
به گواهی آیت قرآنی و مدارک تاریخی ، دعوت به توحید از مختصات آیین اسلام نیست ؛ بلکه همه پیامبران الهی مردم را به سوی یکتاپرستی فرا می خوانده ، همه ادیان الهی ، ادیانی توحیدی بودند . قرآن آشکارا این حقیقت تاریخی را بیان کرده است :
وَ ما أرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُولٍ اِلّا نُوحی الَیهِ أنَّهُ لا الهَ الَّآ انَا فَاعبُدُونِ . ( انبیاء : 25 )
وما هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر آن که به او وحی کردیم که : خدایی جز من نیست ، پس تنها مرابپرستید .
اساساً نبرد اصلی پیامبران با مخالفان خود بر سر توحید بوده و از این رو همواره بخش عمده ای از مخالفان را مشرکان و بت پرستان تشکیل می داده اند . برای مثال ، علت اصلی دشمنی نمرودیان با ابراهیم (ع) ، دعوت این پیامبر بزرگ به توحید بوده است .
عمق و ژرفای آموزه توحید در اسلام
پیش تر اشاره کردیم که اصل توحید و یکتاپرستی از ویژگی های اسلام نیست ؛ بلکه تمام پیامبران الهی مردم را به آن فراخوانده اند . با این حال نباید گمان کرد که اسلام در ارائه تعالیم توحیدی خود ، همان تعالیم پیامبران پیشین را بی هیچ تفاوتی تکرار کرده است . هرچند اسلام در اصل دعوت به توحید با ادیان آسمانی قبلی همسان است ، آموزه های توحیدی اسلام که در قرآن و روایات معصومان(ع) تبلور یافته است ، عمق و غنای بی سابقه ای دارد . به دیگر سخن ، تعالیم اسلام در زمینه توحید به گونه ای است که هم برای عموم مردم راه گشا ، درس آموز و سودمند است و هم ذهن کنجکاو و جست و جوگر متکلمان و فیلسوفان و دل و جان مشتاق عارفان را سیراب می کند . عمق این تعالیم تا بدان جاست که پس از گذشت قرن ها ، تنها بخشی از معارف توحیدی اسلام به چنگ ما درآمده است . البته از اسلام نمی توان انتظاری جز این داشت ؛ چرا که براساس اصل « خاتمیت » ، این دین تمام نیازهای اساسی انسان را در حوزه های گوناگون اندیشه و عمل ، برای همیشه پاسخ گفته است .
معنای لغوی « توحید »
پیش از ادامه بحث ، شایسته است توضیحی کوتاه درباره معنای لغوی واژه « توحید » داده شود . در زبان عربی « توحید » مصدر باب « تفعیل » و از ریشه « وَحَدَ » است . یکی از معانی باب تفعیل ، « کسی یا چیزی را دارای وصفی دانستن » است . برای مثال ، « تعظیم » به معنای بزرگ دانستن ( کسی یا چیزی ) و « تکفیر » به معنای کافر شمردن ( شخصی ) است . بر این اساس ، توحید به معنای « یکی دانستن و یکتا شمردن » به کار می رود . 1
توحید نظری و عملی
همان گونه که قبلاً اشاره شد ، توحید گستره وسیعی دارد و در دو ساحت اندیشه و عمل راه می یابد . بر این اساس ، می توان در آغاز توحید را به دو بخش تقسیم کرد : الف ) توحید نظری ؛ ب ) توحید عملی .
مقصود ما از « توحید نظری » آن است که انسان در اندیشه خود ، به وحدانیت و یکتایی شأنی از شوون خداوند اعتقاد داشته باشد . به دیگر سخن ، توحید نظری عبارت است از اعتقاد قطعی به یکتایی در ذات و صفات و افعال . بدیهی است که اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دوانّد ، به اعمال و رفتار او صبغه خاصی می بخشد و به تعبیری ، کردار او نیز توحیدی یا موحّدانه می گردد . در این مرحله ، به حوزه « توحید عملی » وارد می شویم . بنابراین ، مقصود از توحید عملی ، رفتار موحّدانه است ؛ یعنی آدمی در برخورد با خداوند متعال به گونه ای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه
توحیدی اوست . برای نمونه ، « توحید در عبادت » یکی از اقسام توحید عملی است . در این جا سخن از اعتقاد خاصی در میان نیست ؛ بلکه توحید در عبادت بدین معناست که انسان ، عمل خاصی مانند عبادت و پرستش را بر اساس اعتقادات
1. لازم به ذکر است که در برخی موارد ، توحید به معنای « وحدانیت خداوند » به کار می رود نه « اعتقاد به وحدانیت خداوند » .
توحیدی خود و هماهنگ با آنها انجام دهد ؛ یعنی تنها خداوند یکتا را بپرستد و سر به آستان او بساید و از پرستش معبودهای دیگر خودداری ورزد .1
معنای اصطلاحی « توحید »
اکنون نوبت آن است که معنای اصطلاحی « توحید » را در علم کلام بیان کنیم . اما ارائه تعریف جامعی از توحید که شامل همه اقسام آن گردد ، بسیار دشوار است . همان گونه که دیدیم ، توحید را می توان به دو بخش کلی « توحید نظری » و « توحید عملی » تقسیم کرد و همان گونه که خواهیم دید ، در هریک از این دو بخش با اقسام فرعی گوناگونی رو به رو هستیم . بنابراین ، حداکثر کاری که در این مرحله می توان انجام داد ، ارائه تعریفی اجمالی است . برای این منظور می توان گفت : توحید عبارت است از اعتقاد قطعی به وحدانیت و یکتایی خداوند در ذات ، صفات و افعال خویش و عمل کردن براساس این اعتقاد .
دو معنای توحید
توجه به این نکته لازم است که در مباحث اعتقادی ، گاه توحید در معنایی عام تر از معنای مصطلحی که بدان اشاره کردیم ، به کار می رود . توحید ، در این معنای عام ، شامل همه مباحث مربوط به خداشناسی ، از جمله دلایل و براهین اثبات خدا و مباحث مربوط به اوصاف الهی می گردد . یکی از متکلمان مسلمان ، معنای خاص و عام توحید را چنین بیان می کند :
بدان که حقیقت توحید ، اعتقاد جازم ثابت واقع است به عدم شریک واجب در الوهیت و خواص آن از اسماو صفات . . .
و اما مرا از توحید در این مقام که اول اصول خمسه است ، معرفت ا... است به ذات و صفات . و تسمیه این معرفت به « توحید » ، از قبیل تسمیه کل به اسم جزء اشرف و افضل اجزاست . 2
همان گونه که ملاحظه می شود ، در عبارت بالا ابتدا به معنای خاص توحید اشاره شده است که با یگانگی خداوند و نفی شریک ارتباط دارد ؛ سپس ، سخن از معنای عام توحید به میان آمده است که در این معنا ، توحید شامل بحث های
1. علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان در بیان توحید عملی عبارتی دارد که ترجمه فارسی آن چنین است : « توحید عملی آن است که اعمال نیک را ، مانند احسان ، برای کسب رضای الهی و دریافت پاداش اخروی ، و نه از روی پیروی از هوا و هوس و شرک بستن به خداوند انجام دهد »
2. خواجگی شیرازی ، محمد بن احمد ، النظامیه فی مذهب الامامیه ، ص 77 .
مربوط به اثبات وجود خدا و نیز بحث از اوصاف الهی می گردد . افزون بر این ، دو نکته دیگر از عبارت یاد شده قابل استفاده است :
الف ) مقصود از توحید ، آن گاه که به عنوان یکی از اصول پنج گانه اعتقادی ( در کنار نبوت و معاد و عدل و امامت ) قلمداد می شود ، همان معنای عام آن ( خداشناسی ) است .
ب ) نام گذاری « خداشناسی» به « توحید » از باب نهادن نام برترین و شریف ترین جزء یک شیء بر آن شیء است . از آن جا که « توحید » به معنای یگانگی خداوند ، اساسی ترین و والاترین رکن خداشناسی اسلامی است ، این نام بر کل مباحث مربوط به شناخت خداوند نیز اطلاق می گردد .
پس از روشن شدن دو معنای خاص و عام توحید ، شایسته است بر این نکته تأکید کنیم که در مباحث آینده ، هرجا سخن از توحید به میان می آوریم ، مقصود ما همان معنای خاص است .
توحید در قرآن و سنت
از بحث های گذشته روشن شد که توحید ، رکن رکین آیین اسلام است و افزون بر حوزه خداشناسی ، در اخلاقیّات و شریعت اسلامی نیز نقش مهمی ایفا می کند ؛ بنابراین ، طبیعی است که در قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) و جانشینان معصوم او ، به مثابه مجموعه تعالیم الهی اسلام ، اهمیت فراوانی به این رکن اساسی داده شود . البته مباحث توحیدی قرآن و روایات چندان گسترده و وسیع است که حتی مروری کوتاه بر آن نیز نیازمند نگارش مکتوبی طولانی است ؛
اهمیت توحید در اسلام و دیگر ادیان آسمانی
همان گونه که اشاره شد ، آموزه توحید اختصاصی به اسلام ندارد ؛ بلکه همه پیامبران الهی منادیان توحید بوده اند :
وَ ما أرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُلٍ الاّ نُوحی الَیهِ أنَّهُ لا الهَ الاّ انّا فَاعبُدُونِ . ( انبیاء : 25 )
و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر این که به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست ؛ پس مرا بپرستید .
براساس این آیه ، توحید سرلوحه تعالیم الهی همه پیامبران است . همچنین در سوره نحل می خوانیم :
وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أنِ اعبُدُوا اللّهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغُوتَ .( نحل : 36 )
و در حقیقت ، در میان هر امتی فرستاده ای برانگیختیم [ تا بگوید : ] خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید .
امیرمومنان ، علی ( ع) نیز در مقام بیان فلسفه بعثت پیامبران می فرماید :
لَمّا بَدَّلَ أکثرُ خَلقِه عَهدَ اللّهِ الیهم فجَهِلوا حقَّه و اتَّخَذوا الاندادَ معهُ ... فبَعَثَ فیهم رُسُلَه و واتَرَ أنبیائَه لِیَستَأدوهُم میثاقَ فِطرَتِهِ .
هنگامی که اکثر آفریدگان ( مردم ) پیمان خدا با ایشان را تغییر دادند ، پس حق او را نشناختند و با او شریکانی گرفتند ... خداوند در میان آنان فرستادگانش را برانگیخت تا حق میثاق فطرت را ادا کنند .
سخنان امام ( ع) حاکی از آن است که در دوران های اولیه تاریخ بشر ، اکثر انسان ها پیمانی را که خدا با آنها بسته بود ، شکستند و با نادیده انگاشتن مقام الوهی ، به شرک روی آوردند ؛ از این رو خداوند پیامبران خویش را مبعوث کرد تا به آنان پیمان فطری خود را بر یکتاپرستی یادآور شوند و آنان را از دام شرک رهانیده ، به مأمن توحید رهنمون سازند .
قرآن نیز به عنوان آخرین کتاب آسمانی ، تأکید بلیغی بر توحید دارد . شعار توحید با تعابیر گوناگونی همچون : « لا الهَ الاّ اللّهُ »1 و « لا الهَ الاّ هُوَ »2، « لا الهَ الاّ أنَا »3، « لا الهَ الاّ أنتَ »4، « و الهُکُم الهٌ واحِدٌ »5، « ما مِن الهٍ الاّ اللّهُ »6، « ما مِن الهٍ الاّ الهٌ واحِدٌ »7، « ما لَکُم مِن الهٍ غَیرُهُ »8 و . . . ده ها بار در قرآن تکرار شده است .
پیامبر اسلام (ص) نیز به فرمان الهی اعلام می کند که سرلوحه رسالت او دعوت به توحید است :
قُل انَّما اُمِرتُ أن أعبُدَ اللّهَ وَ لا اُشرِکَ بِه الَیهِ أدعُوا وَ الَیهِ مَآبِ . ( رعد : 36 )
بگو جز این نیست که من مأمورم خدا رابپرستم وبه او شرک نورزم . به سوی او دعوت می کنم و بازگشتم به سوی اوست .
قُل انَّما یُحی الَیَِّ أنَّما الهُکُم الهٌ واحِدٌ فَهَل أنتُم مُسلِمُونَ . ( انبیاء : 108 )
بگو جز این نیست که به من وحی می شود که خدای شما خدای یگانه است . پس آیا تسلیم [ حق ] می شوید ؟
پیامبران پیشین نیز چنین رسالتی را بر دوش داشتند . برای مثال ، قرآن رسالت نوح (ع) را چنین معرفی می کند :
وَ لَقَد أرسَلنا نُحاً الی قَومِه انّی لَکُم نَذیرٌ مُبینٌ *
أن لا تَعبُدُوا الاَّ اللّهَ انّی أخافُ عَلَیکُم عَذابَ یَومٍ ألیمٍ . ( هود : 25 و 26 )
1. برای مثال در صافات : 37 و محمد : 47 .
2. هیچ خدایی جز او نیست . بقره : 163 و ...
3. هیچ خدایی جز من نیست . نحل : 2 و انبیاء : 25 .
4. هیچ خدایی جز تو نیست . انبیاء : 87 .
5. و خدای شما خدای یکتایی است . بقره : 163 .
6. هیچ خدایی جز ا... نیست . آل عمران : 62 و ص: 65 .
7. نیست خدایی مگر خدای یکتا . مائده : 73 .
8. غیر از او خدایی برای شما نیست . اعراف : 59 و 65 و 73 و 85 و هود : 50 و 61 و 84 .
توحید افعالی
در نگرش توحیدی اسلام ، تنها مؤثر حقیقی و مستقل در عالم ، ذات مقدس خداوند است و جز او ، هیچ موجود دیگری فاعلیت تام و مستقل ندارد و این همان گوهر توحید افعالی است . در این دیدگاه ، نه تنها خداوند در انجام افعالی مانند آفریدن ( خلق ) ، روزی دادن ( رزق ) و . . . مستقل و از یاری و مشارکت دیگران بی نیاز است ، بلکه هیچ موجودی غیر از او نیست که در افعال خود مستقل باشد و فاعلیتش در سایه فاعلیت خداوند صورت نپذیرد . بنابراین ، توحید افعالی عبارت است از تعنقاد به دو اصل زیر :
الف ) خداوند در انجام افعال خود یکتاست و هیچ گونه شریک و یاوری ندارد ؛ بلکه اساساً وجود شریک برای او ( در انجام افعال ) محال است .
ب ) هیچ موجودی غیر از خداوند ، در فعل خود مستقل نیست و هیچ فعلی در عالم واقع نمی شود مگر آن که با اراده و خواست او باشد .
به این ترتیب حاصل توحید افعالی آن است که هر چه در عالم واقع می شود ، فعل خداست و این ، همان معنایی است که عبارت معروف « لا حَولَ و لا قَوّةَ الاّ بِا... العَلّی العّظیم » بیانگر آن است .
نقش توحید افعالی در جهان بینی
همان گونه که ملاحظه شد ، گستره توحید افعالی تمام هستی را در می گیرد و تصویر خاصی از رابطه خدا با جهان ارائه می کند ؛ از این رو اعتقاد یا عدم اعتقاد به این اصل اعتقادی ، نقش عمده ای در ترسیم خطوط کلی جهان شناسی و جهان بینی انسان ایفا می کند .
انسانی که توحید افعالی را باور دارد ، دست خدا را در همه امور گشاده می بیند و حاکمیت اراده و مشیت او را در همه جا با چشم دل نظاره می کند و او را از هیچ بخشی از بخش های هستی منعزل و جدا نمی داند . در نظر چنین شخصی ، تمام تحولات هستی ، از حرکات سماوی کهکشان های دور دست گرفته تا رفتار خردترین ذرات هسته ای ، همگی تحت سیطره اراده الهی و در حوزه فاعلیت او واقع می شود .
ایمان به توحید افعالی ، افزون بر نقشی که در جهان نگری آدمی و در حوزه اندیشه و اعتقاد او دارد ، آثار شگرفی را در حوزه عمل و رفتار انسانی بر جای می گذارد که در بحث توحید عملی به آن خواهیم پرداخت . انسانی که از منظر توحید
افعالی نظاره گر خود و جهان پیرامون خود است ، همواره بر خداوند توکّل می کند و از او یاری می جوید و تحقق هیچ امری را در صورت تعلّق اراده او محال نمی یابد . او همواره خدا را می خواند و تنها به او امید دارد .
فاعلیت آفریده در سایه فاعلیت آفریدگار
توحید افعالی ، در معنای عمیق خود ، به این حقیقت باز می گردد که همه افعال ، فعل خدا و. همه آثار ، اثری از ذات مقدس الهی است . تأمل در این معنا ممکن است پرسش هایی را در ذهن برانگیزد ؛ از جمله این که با پذیرش توحید افعالی ، درباره فاعلیت سایر موجودات چه باید گفت ؟ ما هر روز شاهد این واقعیت هستیم که اشیای پیرامون ما منشأ ظهور افعال و آثار خاصی می شوند : آتش تولید حرارت می کند و آهن ربا قطعه ای آهن را به سوی خود می کشاند ؛ گیاه از مواد درون خاک تغذیه می کند و حیوان این سو و آن سو در جست و جوی غذا در حرکت است و سرانجام انسان منشأ ظهور افعال بسیار متنوع و گوناگونی می گردد . حال براساس چه معنایی می توان این افعال و آثار را به خدا نسبت داد ؟ آیا باید تأثیر این موجودات را درافعال و آثاری که از آنها ظاهر می شود ، یکسره انکار کرد ؟ یا راهی هست که بر طبق آن بتوان فاعلیت خالق را در کنار فاعلیت مخلوق نشاند ؟
در پاسخ به چنین پرسش هایی معمولاً فیلسوفان و متکلمان اسلامی از طرح « فاعلیت طولی » بهره می گیرند . توضیح این که هرگاه دو یا چندشیء در وقوع فعلی مؤثر باشند . نسبت بین فاعلیت آنها از دو حال خارج نیست :
1. فاعلیت عرضی : گاه چند فاعل در انجام کاری مشارکت می کنند ، به گونه ای که رابطه آنها با فعل و نیز رابطه آنها با یکدیگر ، همسان و مشابه یکدیگر است . برای مثال ، گاهی چند نفر با کمک یکدیگر بار سنگینی را از مکانی به مکان دیگر منتقل می کنند . در این صورت ، فاعلیت فاعل های متعدد ، فاعلیتی عرضی است .
2. فاعلیت طولی : این فاعلیت در جایی است که چند شیء در انجام فعلی تأثیر دارند ، امّا تأثیر برخی از آنها وابسته به برخی دیگر است . در این موارد می توان « فاعل مباشر » را از « فاعل بالتسبیب » باز شناخت : فاعل مباشر ، مستقیماً در انجام فعل مؤثر است ، ولی فاعلیت آن می تواند معلول و مسبَّب فاعل دیگری باشد که آن را « فاعل بالتسبیب » می گویند .
با توجه به اقسام دوگانه فاعلیت ، روشن می شود که فاعلیت خداوند در مقایسه با فاعلیت مخلوقاتش ؛ فاعلیتی طولی است . برای مثال ، وقتی شخصی می نشیند یا راه می رود ، او فاعل مباشر نشستن یا راه رفتن است ؛ ولی چنین نیست که فعل او یکسره از حوزه اراده خداوند خارج باشد ؛ بلکه اراده الهی به این تعلق گرفته است که فعل مزبور از سوی آن شخص انجام پذیرد ؛ به گونه ای که اگر اراده خدا در کار نباشد ، فعلی صورت نمی پذیرد .
هرچند توجه به تفاوت فاعلیت عرضی و طولی فهم توحید افعالی را تا حدی آسان می کند ، حق آن است که دریافت عمیق حقیقت توحید افعالی چندان ساده نیست . در این جا تلاش شده است که با ذکر مثال ها و نمونه هایی از فاعلیت طولی ، زمینه فهم عمیق تر این اصل اعتقادی فراهم شود . البته از آن جا که این نمونه ها مربوط به عالم ممکنات است . بالطبع دقیقاً نمی تواند حقیقت فاعلیت خداوند و تأثیر او را در جهان هستی آشکار سازد . با این حال ، توجه به این نمونه ها اگر بالتفاوت به تفاوت ها همراه باشد ، می تواند ذهن انسان را به درک آن حقیقت نزدیک سازد .
یکی از این نمونه ها ، رابطه نفس با اعضای بدن اوست . برای مثال ، اگر فعل « نوشتن » را در نظر آوریم ، فاعل مباشر آن ، دست ماست . اما روشن است که دست ما فاعل مستقل نبوده ، بلکه فاعلیت آن وابسته به نفس ما و در طول فاعلیت آن است . به این ترتیب ، از یک سو می توان فعل نوشتن را به دست ، به عنوان مباشر انتساب داد و از سوی دیگر ، می توان آن را معلول نفس انسان ، که از آن به « من » تعبیر می کنیم ، دانست ؛ زیرا این نفس ماست که با تصمیم و اراده خویش ، دست را به حرکت در آورده و به واسطه آن قلم را بر کاغذ جاری ساخته است .
فاعلیت خداوند و فاعلیت مخلوقات ، رابطه ای مشابه رابطه نفس با قوای نفسانی و اعضا و جوارح بدن انسان دارد . اثری از مخلوقی سر می زند و از این جهت به او مستند است ؛ ولی این اِسناد مانع آن نیست که در مرتبه ای بالاتر ، اثر مزبور به خداوند مستند گردد .1
از آنچه گذشت روشن می شود که اولاً بین انحصار فاعلیت استقلالی در خداوند و استناد برخی افعال به فاعل غیر الهی ناسازگاری نیست ؛ ثانیاً بدون ارتکاب تناقض ، می توان فعل واحدی را هم به خداوند و هم به مخلوقات او نسبت داد . بر این اساس ، می توان آیاتی از قرآن را که فعل خاصی را به خداوند نسبت می دهند و آیاتی را دانست .
که موجودی غیر از خداوند را به عنوان فاعل همان فعل معرفی می کنند ، سازگار با یکدیگر دانست .
نقش وسایط در تحقق افعال الهی
پرسش دیگری که در این زمینه مطرح می شود ، آن است که اگر خداوند ، براساس آموزه توحید افعالی ، در افعال خود
1. البته نباید از تفاوت اساسی این مثال با بحث ما غافل ماند . در این مثال دست ، عضوی فاقد شعور و اراده است ؛ در حالی که در بحث ما ، انسان موجودی ذی شعور و دارای اراده می باشد .
از هرگونه یاری و دخالت موجودات دیگر مستقل و بی نیاز است ، چـرا برخی افعال خود را با وساطت مخلوقات خود انجام می دهد ؟ برای مثال ، آفریدن یکی از افعال الهی به شمار می آید ؛ ولی برای آفرینش یک درخت ، دخالت امور متعددی مانند خورشید ، خاک ، آب ، هوا و . . . لازم است ، به گونه ای که بدون آنها هرگز درختی وجود نخواهد یافت .
در پاسخ به پرسش بالا یادآور می شویم که افعال خداوند در دو حوزه یا به عبارتی در دو « عالم » واقع می شود :
1. عالم ماورای طبیعت : از آنجا که در این حوزه از ماده و مادیات خبری نیست ، تحقق افعال الهی متوقف بر فراهم آمدن شرایط و مقدمات خاصی نمی باشد و به صرف اراده خداوند ، فعل او محقق می شود . براین اساس ، خلق و آفرینش یک موجود مجرد ( غیر مادی ) منوط بر دخالت هیچ شیء دیگری نیست . گاه از این حوزه به « عالَم امر » تعبیر می شود .
2. سازو کار عالم طبیعت ، که گاه به آن « عالم خلق » ( در مقابل « عالَم امر » ) می گویند ، به دلیل حضور ماده و اشیای مادی در آن ، به کلی با جهان غیر مادی متفاوت است . از جمله تفاوتها آن است که جریان اراده الهی در عالم ماده ، معمولاً براساس نظام ویژه ای که بر این عالم حاکم است ، صورت می پذیرد . از ویژگی های این نظام آن است که شیء مادی ، بدون فراهم آمدن مقدمات خاصی موجود نگردد . البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که مقدمات مزبور ، در واقع در آماده سازی عالم مادی برای پذیرش فعل الهی مؤثرند و دخالتی در فاعلیت خداوند ندارند . به عبارت فنی تر ، فراهم بودن این مقدمات از آن جهت لازم است که موجب کامل شدن قابلیت شیء مادی می گردند و بدون آنها ، شیء قابلیت و شایستگی لازم را برای دریافت فیض الهی پیدا نمی کند .1
توحید افعالی و اختیار انسان
یکی دیگر از پرسش های بسیار مهمی که در باب توحید افعالی طرح شده ، رابطه این اصل با اختیار انسان است . براساس توحید افعالی ، هر فعلی که در عالم صورت می گیرد ، به خداوند استناد دارد . بنابراین ، افعال موجودات مختار ، مانند انسان نیز باید به خداوند مستند باشد . حال این پرسش مطرح می شود که اگر فعل انسان فعل خداوند است ، آیا دیگر جایی برای اختیار باقی می ماند ؟
1. به تعبیر فیلسوفان ، در این موارد ، فاعلیت فاعل ( خداوند ) تام است ؛ ولی قابلیت قابل منوط بر تحقق شرایط خاصی است .
این پرسش که در واقع به تبیین رابطه توحید افعالی با اختیار انسان باز می گردد ، از دیر زمان مطرح بوده است . عدم توفیق در فهم صحیح این رابطه ، به شکل گیری دو دیدگاه نادرست در میان متکلمان مسلمان دامن زده است : از یک سو ، اشاعره توحید افعالی را با اختیار انسان ناسازگار دانسته ، معتقدند که افعال آدمی مخلوق خداوند است و در وقوع آن ، اراده و اختیار انسان دخالتی ندارد و از سوی دیگر ، معتزلیان توحید افعالی را در حوزه افعال اختیاری انسان جاری ندانسته ، به این رأی گرویدند که خدا افعال مزبور را کاملاً به انسان وانهاده و هیچ گونه دخالت و تأثیری در آن ندارد . همان گونه که ملاحظه می شود ، دیدگاه اشهریان که اعتقاد به نوعی « جبر » است ، و نظر معتزلیان که قائل به « تفویض » شده اند ، هر دو ناشی از کژ فهمی رابطه فاعلیت خداوند با فاعلیت موجودات مختار است . ما این مسأله را به صورت گسترده در بحث « جبر و اختیار » بررسی خواهیم کرد و در این جا تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که متکلمان امامیه در سایه تعالیم بلند اهل بیت (ع) موفق شده اند که به طریقی معقول ، دو اصل « توحید افعالی » و « اختیار انسان » را در کنار هم بنشانند ؛ به گونه ای که نه حوزه توحید افعالی محدود گردد و نه سلب اختیار آدمی بینجامد .
دلیلی بر توحید افعالی
پس از توضیح معنای توحید افعالی و پرداختن به پاره ای از پرسش هایی که در این زمینه مطرح است ، اکنون باید این قسم از توحید نظری را اثبات کنیم . به نظر می رسد که با دقت در اوصاف کمالی خداوند از یک سو و تأمل در رابطه عالم هستی با خدای خویش ، از سوی دیگر ، به راحتی می توان توحید افعالی را ثابت کرد . توحید در افعال ، در واقع به دو ادعا قابل بازگشت است :
1. محال است خداوند در انجام افعال خود ، شریک و همکاری داشته باشد .
2. هیچ یک از موجودات عالم ( ممکنات ) فاعل مستقل نیستند ؛ بلکه تمام افعال و آثار آنها ، در مرتبه ای بالاتر ، به خداوند مستند است .
برای اثبات ادعای نخست ، توجه به اوصاف کمالی خداوند کافی است . در مباحث پیشین روشن شد که خدا ، واجب الوجود و کامل مطلق است و هیچ نقص و محدودیتی در ذات او راه ندارد . از سوی دیگر ، بدیهی است که فرض نیازمندی خدا ( در انجام افعال خود ) به موجودی دیگر ، با کمال مطلق او ناسازگار است ؛ زیرا عقل حکم می کند که موجودی که در افعال خود نیازمند غیر است ، در مقایسه با موجودی که هیچ نیازی ندارد ، ناقص است . بنابراین ، لازمه فرض مشارکت موجودی دیگر در تحقق افعال الهی ، مستلزم نقص و محدودیت ذات الهی است واین باکمال مطلق خداوند ناسازگار است .
برای اثبات ادعای دوم نیز با توسل به رابطه ممکنات با ذات واجب الوجود می توان گفت :
الف) همان گونه که قبلاً روشن شد ، خداوند عله العلل و سایر موجودات معلول او هستند .
ب ) بر اساس معنای عمیق علیت ، آنچه وابسته به علت است ، تمام هستیِ معلول است و به عبارت دقیق تر ، معلول ، عین وابستگی به علت است .
ج ) فعل یک موجود ، در واقع اثر وجودی آن و از توابع وجود آن است .
با توجه به مقدمات بالا روشن می شود که ممکنات ، همان گونه که در اصل وجود خویش به واجب الوجود وابسته اند ، در افعال خود نیز استقلالی ندارند ؛ زیرا افعال آنها چیزی جز توابع و آثار ذات آنها نیست . نتیجه آن مه ممکنات همان گونه که در اصل وجود خویش از واجب الوجود بی نیاز نیستند ، در افعال و آثار خود نیز وابسته و غیر مستقلند .
مسئله دوم :
پس پروردگار عالم علاوه بر توحید ذاتی و علاوه بر توحید صفاتی ، توحید افعالی هم دارد .
معنای این حرف این نیست که اسباب عالم را ما منکر باشیم . نمیگوئیم پروردگار عالم جبراً و مستقیماً همه کارها را انجام می دهد . بلکه می گوئیم مشیت خدا روی اسباب و ابزار است اما این اسباب و ابزار تمام علت نیستند علت مستقل و علت تامه نیستند ، اینها شرائطند ، در حقیقت اینها معدات اند و زمینه را فراهم میسازند و همه اینها وقتیکه فراهم شدند و عنایت الهی هم با آن همراه شد عمل انجام می گیرد .
پس عالم کلش و همه اش فعل و کار خداوند عالم است و ما هم بنده او هستیم و باید بسوی او برگردیم ، باید از او مدد بگیریم در همه چیز از او کمک بطلبیم و این درسی است که قرآن مقدس به ما یاد داده است که علی (ع) و رهبران اسلامی و فلاسفه و متفکرین اسلامی ما به ما یاد داده اند و چنین حالتی را نسبت به عالم داریم ، کل نظام عالم را فعل خدا میدانیم ، و انشاءا... در رابطه با حکمت خداوند و در رابطه با نظام احسن در عالم بحثها خواهیم داشت که در آنجا توضیح لازم داده خواهد شد .
در اینجا این بعد قضیه را می خواهیم روشن بکنیم که ما از نظر تفکر و اندیشه فلسفی و از نظر درسهای اسلامی و قرآنی به این نتیجه رسیدیم که ابزار و علل عالم در عین اینکه تاثیر دارند اما غیر مستقلند ، محتاج و نیازمند به خداوند عالم و تنها علتی که غیر محتاج است و در فاعل بودنش مستقل است از هیچ جا مدد نمی گیرد ذات مقدس خداوند عالم است . قرآن در موارد گوناگون و با تعبیرات مختلف روی این حقیقت تکیه کرده است :
« وَّ تَوَکَّل عَلَی الحَیِّ الَّذی الیَمُوت »
توکل کن بر خدائی که حیاتش از خودش است و مرگ در او راه ندارد .
یعنی در انجام هر کاری باو متوکل باش و از او کمک بخواه .
« وَ لَم یَکُن لَّه کُفُواً اَحَد »
مثل و مانند ندارد و نه در ذات و نه در صفات و نه در فعل ، علاوه بر
این در موارد متعدد قرآن خدا را قیوم و مقوم عالم معرفی فرموده است .
« اَ... لااِلهَ اِلّا هُوَالحَیُّ القَیُّوم »
قیوم و نگهدارنده عالم است و عالم علاوه بر اینکه در اصل پیدایش نیاز به آن دارد در بقاء ، در فعل ، در انفال ، در همه چیز نیاز به آن عهود دازرد . عالم در عین اینکه خودش در رابطه با هم ، در نسبت با هم تاثیر دارند ، اما در نفسشان ، در تاثیرشان ، در همه چیزشان مدد را از عالم بالا می گیرند ، نظام عالم نظام مددگیری و احتیاج است و در عالم یک فاعل غنی و غیر محتاج داریم و آن ذات مقدس پروردگار عالم است ، بقیه فاعلهای عالم در عین اینکه فاعلند با این همه در فعلشان نیاز دارند .
نتیجه گیری :
توحید در افعال به این معنی که ، خدای متعال پیوسته با ایجاد و ابداء اشتغال دارد ، زنده می کند و میمیراند و نظام جهان خلقت را میگرداند ، او در آفرینش و خلقت موجودات استقلال دارد و به کمک و یاری و راهنمایی و مشورت با کسی نیازمند نیست . دلیل این مطلب اینست که همکاری و شرکت بوجود نمی آید مگر میان دو موجود مشابه که یکدیگر را کمک و تقویت نمایند و کسی همردیف خود را در قدرت و توانایی دستیاری کند و اگر بنا باشد خدا در بعضی از کارها یا در همه ی کارهای کمک شده باشد ، ناچار باید خدای دیگری وجود داشته باشد که او را کمک نموده باشد ، چون ممکن نیست بگویم مخلوق و بندگان خدا را یاری کرده اند ، زیرا قدرت مخلوق هر قدر هم زیاد باشد ، از قدرت خالق کمتر است و کمک مخلوق به خاق معنی ندارد .
منابع و مآخذ
1- کلام اسلامی ، مولف : محمد سعیدی مهر (جلد دوم )
2- اصول عقاید / توحید ، مولف : استاد اسدا... بیات ، جلد دوم ، ناشر : انتشارات جهاد دانشگاهی صنعتی شریف . تاریخ دی ماه 1364 ، چاپ علامه طباطبائی.
3- توحید ( در نظام عقیدتی و نظام ارزشی اسلام ) مولف : استاد محمد تقی مصباح یزدی ، ناشر : انتشارات شفق . چاپ :چاپ اعتماد . تاریخ نشر : زمستان 67 .
4- رسائل توحیدی ، مولف : علامه سید محمدحسین طباطبائی . ترجمه علی شیروانی هرندی ، چاپ اول 1370 ، انتشارات الزهرا .
5- آشنایی با خدای جهان ، تألیف سید حسن شیرازی و احمد صادقی اروستانی . انتشارات جهان تهران در چاپخانه ای اسلام قم .
شاهرودی مباحث مربوط به تدریس اینجانب مانند سرفصل ها، عناوین پژوهشهای مربوط به درس، پژوهشهای دانشجویان در زمینه های فلسفه و عرفان و سایر دروس رشته فلسفه و حکمت اسلامی به منظور استفاده دانشجویان علاقمند ارائه خواهد شد |